پارسای نباتی من پارسای نباتی من ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

پارسا پسر شاتوتی من..

شله زرد..

          پسرم ما خونه ی خودمون بودیم و مامان بزرگم رفته بود خونه ی مامانم و با هم میخواستن شله زرد درست کنن.قبول باشه.شب هم دایی مهران شله زرد ما رو آورد خونمون که دستش درد نکنه.منم فرداش یه کم برات داغ کردم و دادم خوردی مثل حلیم دوستش داشتی خدا رو شکر.چند تا عکس موقع خوردن ازت گرفتم..ببین مامانی..         ...
8 مرداد 1392

افطاری..

سلام قند عسلم..دیشب افطاری دعوت بودیم با مامانم اینا خونه ی مادر بزرگه من..ما بهش میگیم عزیز..خوش گذشت خوب بود دیر وقت هم برگشتیم خونه..اونجا فرنی خوردی سر سفره ی افطار قربونت برم.عزیز هم بهت آبمیوه داد و تو هم خوردی .اونجا بغل همه بودی دلشون نمیومد تو رو بزارن زمین..خخخخخخخخخخخ..منو تو زودتر رفتیم تا اگه عزیز کاری داشت انجام بدیم.ولی خودش همه کاراشو انجام داده بود.بابا ما رو زودتر گذاشت بعد برگشت شب با مامانم اینا اومد اونجا..خلاصه عشقم تو اولین ماه رمضونی که پیش مایی و ما هم نمیدونی چه قدر خوشحالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نفسم..خدایا مرســـــــــــــــــــــــــــی..         &n...
5 مرداد 1392

مادرانه..

          سلام همه ی هستی مانانت هر روز ماشالا داری عشق تر و شیرینتر از هر روزت میشی .دوست نداری تنها باشی همش دوست داری بغلت کنم هر جا که میریم با خودم ببرمت.منم وقتی آشپزخونه کار دارم تو رو میزارم توی کریرت و میارمت تو آشپزخونه و تو هم منو نگاه میکنی موقع کار کردن.قربون چشات برم. هر روز برات تا 2 بار فرنی درست میکنم اگه حلیم داشته باشیم حلیم میدم تا بخوری سرلاک میوه هم بهت میدم..آب خورشت هم بهت میدم تا بخوری ولی هنوز لعاب برنج برات درست نکردم.آب میوه هم که خیلی دوست داری بابا برات چندتا چندتا میخره منم هر روز میریزم تو شیشت و تو هم میخوری جیگر مامانی. دکتر گفت باید تن...
3 مرداد 1392

نفسم..

  عشقم فدات شم عاشقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم یادش ب خیر مامانی این شیشه شیرت برای 1 تا 2 ماهگیت بود که 30 سی سی شیرم رو توش میریختم تو سیره سیر میشدی..میمیرم برات.. جوجم از حموم اومده..آفیت باشه ناناسییییییییییییییییییی   پارسام داره آبه میخوره..نوش جونت مادر   هستی من حلیم داری میخوری..خیلی هم دوست داری..       ...
3 مرداد 1392

دعا..

قشنگی زندگی به اینه که .. وقتی تو سرگرم لحظه های خودتی یکی تو لحظه های خودش واسه قشنگی لحظه های تو دعا میکنه.. ...
28 تير 1392

به به !!

سلام این غذاها رو که دیدم دلم خواست بزارم توی وبلاگت تا تو هم ببینی پارسا خوشکلم..بعضی هاش واقعا معلومه خوشمزه اس..بعضی هاشم خودم دوست داشتمو برات گذاشتم مامانی..پس ببین عشقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم..                         البته دسر هم توش هست مامانی.. ...
28 تير 1392

شاه توت مامان.

            سلام قربونت برم الهی.بمیرم که از دیروز اذیت شدی بی حال بودی.صبح ساعت 4/30 بیدار شدم دیدم یه کم داغی و تب داری قطره ی استامینوفن رو دادم یه ذره خوردی و خوابوندمت .الان هم خوابیدی شیاف گذاشتیم برات که تبت بره ایشالا امروز خوبه خوب میشی.بمیرم برات که حتی حال نداشتی شیر بخوری..دیشب فقط قبل خواب سرلاک خوردی خوابیدی.امروز هم مامانم برات فرنی درست کرد خوردی.هر وقت که واکسن داری ما میاییم اینجا میمونیم چون مامانم نگران میشه میخواد 2 تایی حواسمون به تو باشه.اوووووووووووه حسودیم شدااا!!! راستی مامان فرشته برات دیروز یه دوباره بالشت و تشک درست کرد و روی اونا رو ملافه ی باب اسفنجی کش...
27 تير 1392

واکسن!

سلام مامانی..اومدم ولی یه ذره غمگین.! چون امروز صبح با بابایی رفتیم واکسن پایان 6 ماهگیتو زدن..وای خیلی سخت بود.خسته شدم از واکسن..امروز ناز تر از روزای قبلت بودی وقتی فکره اینو میکردم که واکسن داری دلم برات آب میشدو پرپر میشد.خلاصه اول قدو وزن انجام دادی و بعد نوبت واکسنت شد..خیلی سخت بود باید 2 تا پاهاتو نگه میداشتیم تا خانومه واکسناتو بزنه اصلا هم خوب نزد بیشتر از همیشه گریه کردی کاش میمردم ولی گریه ی اون مدلیه تو رو نمیدیدم البته واکسن خیلی مهمه عزیز تر از جونم.!اول پای چپتو زد بعد پای راستتو..قطره ی فلج اطفال هم ریخت برات..قدو وزن هم انجام دادی.. قدت 64 بود که شده 68 ماشالا..وزنت هم 8 بود که شدی 9 کیلو ماشالا.. ماشالا همه چیز...
27 تير 1392