پارسای نباتی من پارسای نباتی من ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 18 روز سن داره

پارسا پسر شاتوتی من..

ب ب لاک!

قربونت برم من پسرکم لواشکم عسلکم..یه چند وقتیه که هر جا دنبال شیر ب ب لاک برات میگردیم با پیدا نمیشه یا یه دونه بیشتر ندارن خلاصه موندیم دیگه جوجو..میخوام با یه دکتر مشورت کنم که چه شیر دیگه ای بهت بدم تا هم بهت بسازه هم پیدا بشه..دلم نمیخواد نان 2 بهت بدم چون پف میاره..موندم تا پرسو جو کنم جوجو..ایشالا که تا شیر جدید رو انتخاب کنیم و خوب باشه شیرت فعلا پیدا شه..دوستت دارمملوسکم خوشکلکه عروسکم.. ...
14 مرداد 1392

سوپ!

سلام داداشی سلام آلوچه ی مامان..امروز میخواستم برات برای اولین بارت سوپ درست کنم سبزی رو که میخواستم خورد کنم ریخنم تو دستگاه که تو تازه از خواب بلند شده بودی و صداشو که شنیدی شروع کردی به گریه گردن ترسیده بودی..ولی قبلا هم از دستگاه استفاده کرده بودم نمیدونم چرا اینطوری کردی فکر کنم چون از خواب بلند شده بودی اینطوری بود..خلاصه بابایی اومد و به داد من رسید تو رو نگه داشت سرو صدا میکرد تا متوجه ی صدا نشی ..بالاخره سوپ دارست شد و قصه ی من و شما کوچولوی نازنازی من به سر رسید..سوپ رو هم خوردی مامانی نوش جـــــــــــــــــــــــونت..بــــــــــــــــــــــوس..     اینجا برات پوره اش کردم..   &n...
13 مرداد 1392

تولدت مبــــــــــــــــــــــــارک..!

    فندق مامان ورودت به 7 ماهگی مبــــــــــــــارک.....     عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه زندگیم با بودنت درست مثل بهشته تو خونه سبد سبد گلهای سرخ و میخک عزیزم دوستت دارم   تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک پایان 6 ماهگیت و وارد شدنت به 7 ماهگی رو تبریک میگم پارسای برفی من..فندق من..   ...
8 مرداد 1392

شب قدر..

الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی گوهر اشک میخری...دل شکسته میخواهی..وعمل بی ریا میپذیری..مارا از گناه سبکبار کن..ودیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار .. آمین..التماس دعا.   ...
8 مرداد 1392

شب نشینی!!

سلام عسل مامان    سلام عشق مامانن   سلام نفس مامان دیروز که بابا از سر کار اومد گفت همکارش عمو ابراهیم گفته که شب بریم خونشون.ولی چون خانومش خاله مهسا بارداره و حدود 1 ماهو نیم دیگه نی نی خوشکلشون ب دنیا میاد من قبول نکردم که شام بریم.گفتم شب نشینی بعد از شام بریم.خلاصه از اونا اسرار و از ما انکار..ساعت 9 اینطورا بود که رفتیم و خیلی هم خوش گذشت.عمو ابراهیم با تو کلی بازی میکرد و خاله مهسا هم برات ضعف میکرد تو هم که شیرین کاری میکردی دل اونا رو بیشتر میبردی.اومدیم خونه سریع برات اسفند دود کرد مامانم.داداشه خاله مهسا آرایشگاه داره و دیشب موهاتو کوتاه کرد.دستش درد نکنه قیافت هم خیلی عوض شد مامانی فدات شه.ماه بود...
8 مرداد 1392