افطاری..
سلام قند عسلم..دیشب افطاری دعوت بودیم با مامانم اینا خونه ی مادر بزرگه من..ما بهش میگیم عزیز..خوش گذشت خوب بود دیر وقت هم برگشتیم خونه..اونجا فرنی خوردی سر سفره ی افطار قربونت برم.عزیز هم بهت آبمیوه داد و تو هم خوردی .اونجا بغل همه بودی دلشون نمیومد تو رو بزارن زمین..خخخخخخخخخخخ..منو تو زودتر رفتیم تا اگه عزیز کاری داشت انجام بدیم.ولی خودش همه کاراشو انجام داده بود.بابا ما رو زودتر گذاشت بعد برگشت شب با مامانم اینا اومد اونجا..خلاصه عشقم تو اولین ماه رمضونی که پیش مایی و ما هم نمیدونی چه قدر خوشحالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــم نفسم..خدایا مرســـــــــــــــــــــــــــی..









مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


افطاری..
