شب نشینی!!
سلام عسل مامان سلام عشق مامانن سلام نفس مامان
دیروز که بابا از سر کار اومد گفت همکارش عمو ابراهیم گفته که شب بریم خونشون.ولی چون خانومش خاله مهسا بارداره و حدود 1 ماهو نیم دیگه نی نی خوشکلشون ب دنیا میاد من قبول نکردم که شام بریم.گفتم شب نشینی بعد از شام بریم.خلاصه از اونا اسرار و از ما انکار..ساعت 9 اینطورا بود که رفتیم و خیلی هم خوش گذشت.عمو ابراهیم با تو کلی بازی میکرد و خاله مهسا هم برات ضعف میکرد تو هم که شیرین کاری میکردی دل اونا رو بیشتر میبردی.اومدیم خونه سریع برات اسفند دود کرد مامانم.داداشه خاله مهسا آرایشگاه داره و دیشب موهاتو کوتاه کرد.دستش درد نکنه قیافت هم خیلی عوض شد مامانی فدات شه.ماه بودی ماه تر شدی همه خوردنت.اولین اصلاحت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک پارسا جونم.ایشالا اصلاح دامادیت کیک مامان سپیده..دوستت دارم هلوی من..پسته ی من..












شب نشینی!!
