پارسای نباتی من پارسای نباتی من ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

پارسا پسر شاتوتی من..

تمام شدن اولین قوطی سرلاک پارسام..

سلام ب روی ماهت تمام هستی من.. اولین قوطی سرلاکت چند روز پیش تموم شد و دومی رو شروع کردی قربون چشمات برم..آخه خیلی مهمه که معدت قبول کنه یا نه..چون خیلی از نی نی ها اسهال میرن و قبول نمیکنه.. خدا رو شکر.. عاشقتم هلاکتم دیوونتم..       ...
6 تير 1392

پارسا قند عسل رفت توی 6 ماه..

سلام به همه ی هستی من به همه ی وجود من..قربونت برم فردا 5 ماه رو تموم میکنی وارد 6 ماه میشی.. ما هم اومدیم خونه ی مامانم و کیک خریدیم چون امشب میریم خونه قرار شد ماهگردتو 1 روز زودتر بگیریم.. ورودت به نیم سالگی مبــــــــــــــــــــــــارک پـــــــــــــــارسام.. کاشکی که 100 ساله شی نه 120 ساله شی نه 120 سال کمه همیشه زنده باشی.. مامانی بمیره برات زندگی من..شیرینی زندگیم..خامه شکلاتی من..کیک شکلاتی من..همه چی شکلاتی من..تموم شدن 5 ماهگیت و وارد شدنت به نیم سالگی رو با تمام قلب و روحم تبریک میگم عمرم.. بـــــــــــــــوس..   ...
24 خرداد 1392

شکلات مامانی میتونه سرلاک بخوره..

سلام به روی ماه پسرک شکلاتی من.. قربون چشات بشم الهی مادر.. چند روزه که شروع کردم بهت سرلاک میدم.. دکتر گفت اولش سرلاک شیر و گندم بدم از چند وقت دیگه سرلاک میوه بهت بدم ایشالا.. دور سرت بگردم الهی از اولین روز که داشتم شروع میکردم کمکی رو میترسیدم نخوری ولی خوشت اومد و خوردی البته دعا و سلام صلوات خوندم تا بدت نیاد..!!چند تا عکس از موقع خوردن ازت گرفتم و عکس اولین کاسه ای که سرلاکتو خوردی و خالی شد رو هم گذاشتم برات..دوستت دارم هستی من. راستی فردا 5 ماهت رو تموم میکنی و وارد 6 ماه میشی به امید خدا..بابا هم برات کیک خرید..دوستت دارم ماه من ایشالا که عمر طولانی و با عذت داشته باشی همیشه.. عاشقتم..میمیرم برات..د...
24 خرداد 1392

بـــــــــــــــازی به دعوت خاله شقایق جونم..

اگر ماهی از سال بودم فروردین اگر روزی از هفته بودم سه شنبه اگر عدد بودم 11 اگر جهت بودم شمال اگر همراه بودم نمیدونم اگر نوشیدنی بودم دوغ اگر ثواب بودم توی مکه زائر ها رو کمک میکردم طواف کنن.کاش میشد اگر درخت بودم درخت انار اگر میوه بودم شلیل اگر گل بودم لیلیوم زرد اگر آب و هوا بودم نمیدونم اگر رنگ بودم بنفش و زرد اگر پرنده بودم دوست ندارم پرنده باشم.. اگر صدا بودم صدای بارون اگر ساز بودم ارگ اگر عضوی از بدن بودم رگ اگر بخشی از طبیعت بودم جنگلهای شمال..به به اگر یک حس بودم سخته..نمیدونم.. خاله جونم...
24 خرداد 1392

دوست پارسا اومده بود..ارشان خوشله

سلام قند عسلم.سلام فندقم..دوستت دارم عمرو جونم. دیشب ارشان خوشمزه با خاله شقایق و عمو علی اومده بودن خونمون.شما هم شیطونی میکردی.وقتی خاله با من حرف میزد تو فکر میکردی داره با تو حرف میزنه میخندیدی بیا و ببین. نمیدونی چه قدر خوش گذشت..موقع رفتن خاله اینا نمیدونی ارشان چه قدر نازتر شده بود آدم دلش نمیخواست بزاره ارشان بره..هی میخندید.وقتی هم که من باهاش داشتم خداحافظی میکردم غش غش میخندید برام دلم ضعف رفته بود براش.هم تو هم ارشان یه کم لاغر شدین.چون دارین به دستو پا می افتید..ولی ماشالا قدتون داره بلند میشه..هزار الله اکبر. عمو علی هم با بابا صحبت میکردنو من و تو و خاله و ارشانی با هم توی اتاق تو بودیم و میگفتیمو میخندیدیم.خا...
17 خرداد 1392