پارسای نباتی من پارسای نباتی من ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

پارسا پسر شاتوتی من..

اولین حمام ..

سلام مامانی الهی قربونت برم من.. اومدم تا از اولین حمومی بگم که خودم تنهایی بردمت..شاید بزرگ که بشی وقتی این پست رو بخونی کلی   بخندی..ولی میترسیدم و مامانم نویزاشت تا تنهایی ببرمت حموم..دیروز برای اولین بار تصمیم گرفتم تا تنهایی و بدون کمک مامانم پارسام رو حمام کنم.و با دعا و اعتماد به نفس عملیات با موفقییت انجام شد..خداروشکر..ترسم ریخت و تو هم بزنم به تخته با من همکاری کردی..دوستت دارم هوارتا..از این به بعد خودم نیبرمت حموم..هوراااااااااا  !! این عکس رو هم وقتی اومدیم از حمام بیرون و لباسهاتو پوشوندم انداختم..بـــــــــــــوس بیــــــــــــــنهایت.. قربون لبات..چشات..صورتت..شکل ماهت.. ...
3 خرداد 1392

واکــــــــــــــــــسن ..

سلام پسرم الهی مادر بمیره برات که به پای خوشکلت واکسن زدن.. دلم رفت برات.. خیلی سخته وقتی بغلم باشی و خانومه بگه زانوی بچه رو مهکم نگه دار بعد آمپول رو بزنه به رون خوشکلت..لحظه ی سختیه.. امروز که با بابایی بردیمت برای واکسن پایان 4 ماه البته با 3 روز تاخیر که پرسیدم گفتن تا 10 روز اشکال نداره   تو خواب بودی و هر کاریت میکردیم چشماتو باز نمیکردی..برعکسه روزای دیگه که تا یه صدایی میشنوی زودی از خواب بلند میشی..آی شیطون..بالاخره چشمای نازت رو باز کردی و خانومه واکسنتو زد یه جیغ کوچولو زدی تا بغلت کردم ساکت شدی..ولی بچه های دیگه نمیدونی چی کار میکردن ..قربونت برم که انقدر مظلومی..   قبل از رفتن قطره ی استامینوف...
3 خرداد 1392

پارسام رفت تو 5 ماه..

یــــــــــــــــه سلام خوشمزه به یه دونه پسر زندگیم.. مامانی 5 ماهگیت مبــــــــــــــــــارک.. قربون شکل و صورت ماهت..25 اردیبهشت وارد 5 ماه شدی ولی نمیدونم چرا بالای وبلاگت زده 3 ماه..؟؟ جیگر مادر خیلی خوشحالم برات.. بابایی برات یه کیک خرید و اون شب به عمو احسان و آقا جون امیر گفت تا برای ماهگردت بیان خونمون..کادو هم گرفتی..مثل همیشه پول.. ولی عمو احسان برای منم یه بلوز قشنگ گرفت..دستش درد نکنه.. بابا هم پول داد برای شما.. خوب بود خوش گذشت.ولی همگی خوشحال بودیم که تو هستی مامی جون..دوستت دارم تولدت مبارک..اون شب توی کیک فشفشه گذاشتیم و تا تموم شد ترسیده بودی جیغ کشیدی زدی زیر گریه..ولی هر جور بود ساکتت کرد...
3 خرداد 1392

کچل شدیماااا..

سلام قربون چشمهای ماهت برم من.. اومدم تا از کچل شدنم بگم..نخندی مامانی!! حدود 1 ماهی میشه که موهای منو تو میریزه ولی خدا رو شکر موهای تو ریزشش کم و ت قریبا تموم شده..ولی من دارم دیگه کچل میشم نمیدونم چرا ولی افتضاح شده. .بعد از زایمان مثل این که عادیه.. همه میگن بچه داره مامانشو میشناسه به خاطر همین اینطوری میشه آدم..امروز که به سرم زده بود برم موهامو کوتااااااااااااااااااااااو کوتــــــــــــــــــــــــاه کنم.ولی مامانم گفت نه حیفه..چه خنده دار شدم پارسا میبینی مادر!!!!!!!!!! ...
3 خرداد 1392

بعد از واکسن..

سلام پسرکم الهی بمیرم برات دیشب بهت هر 4 ساعت یه بار قطره میدادم تا تبت بالا نره..هی چک میکردمت. صبح هم که بلند شدم دیدم یه درجه باز تب داری دوباره قطرتو دادم. ایشالا که بهتر میشی.. امروز هم از خونه ی مامانم میریم خونه ی خودمون. به خاطر واکسن و تب اومدیم اینجا.. الان لالا کردی.. دوستت دارم تا جون دارم.. قدو بالاتو برم توت فرنگی من.. گجه سبز من.. ...
29 ارديبهشت 1392

چکاب 5 ماهگی..

سلام قند عسلم شکلات مامانی اومدم تا از چکاب 5 ماهگیت بگم.. امروز که رفتیم چکاب دور سرت رو اندازه گرفت که قبلا 38 بود ولی الان شده 42 قدت 54 بود الان شده 64 وزنت هم 6 کیلو بود ولی الان شده 8کیلو خدا رو شکر از همه چیزت راضی بودن و من هم خوشحال شدم و تند تند سوال میکردم از خانومه که چکاب رو انجام میداد.. گفت همه چی عالیه و 2 ماه دیگه بیا.. دوستت دارم تا عمر دارم.. ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ ماچ..از دوتا لپ هات.. ...
28 ارديبهشت 1392